باشد ، که نباشیم و بدانند
که بودیم
مگه یادش،که همیشه یادشه
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
کفر نمیگم. سوال دارم به قد یه تریلی.
تازه داره حالیم میشه چی کارم
میچرخم و میچرخونم ، سیاره ام
تازه دیدم حرف حسابت منم، طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم، بستمش
راه دیدم نرفته بود ، رفتمش
جوونه نشکفته رو رستمش
جواب زنده بودنم مرگ نبود، جون شما بود؟؟؟
مردن من ، مردن یک برگ نبود.
تو رو به خدا بود؟؟؟
اون همه افسانه و افسون ولش؟؟
این دل پر خون ولش؟
تماشای پرنده ها بالای کارون ولش؟
دیوونه کیه ؟ عاقل کیه ؟؟؟ جونور کامل کیه؟؟؟
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست، دویدم
چشم فرستادی برام تا ببینم ، که دیدم.
پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه؟
کنار این جوب روون معناش چیه؟
این همه راز ،
این همه رمز "،
این همه سر و اسرار معماست؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه؟ نه والا
مات و پریشونم کنی که چی بشه؟ نه بلا
پریشون نبودم؟
من حیرونت نبودم؟
تازه داشتم میفهمیدم که فهم من چقدر کمه
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه
گفتی ببند چشمات و وقت رفتنه
اری دیگر وقت رفتنه
باید رفت ...........................
و
بی وفایی تنها میراث شون از دنیا
............... خداحافظ
اگر چیز تازه ای یافتید بر این دو اضافه کنید
دوست دارم قبل از مرگم یه بار هم که شده
برم کربلا
اسم جایی رو آرودم که نگی نمیشه
بهونه نیاری
فقط همین و میخوام
یاحسین
یاحسین
یاحسین
یاحسین
یه ستاره ای که شاید نرسه به صبح فردا
کربلای تو دلم و برده
مهر عشق تو رو دلم خورده
ابی عبدالله یاحسین
دوست دارم از آن چیزهایی که ندارم با تو حرف بزنم
ولی میترسم
میدونی از چی میترسم؟
از این میترسم که اون چیزهایی هم که به من دادی ازم پس بگیری
آخه ناشکر نیستم چیزای زیادی دارم
اما خیلی چیزا هم ندارم
شاید هنوز لیاقتشو ندارم
شاید
که بود من شود نابود؟
میدونید کجاست ؟
آره گیگورا اسم یه جاییه . میدونید کجا؟
بزارید اینطوری بگم که هر کسی از ما ها یه خونه داریم،
خونه آرزوها
البته بعضی از آرزوهامون خیلی برامون مهم هستن.
مثلا آرزوی داشتن یک دوست درد آشنا،
راستی دوست آینده شما یا
بهتر بگم عشقتون ،
میدونین از کجا از کدوم خونه از کدوم سیاره یا ستاره میاد؟
خوشبحال اونایی که میدونن دوستشون اهل کجاست.
گیگورا اسم یه ستاره است ،
ستاره ای که خونه یک دوسته،
دوستی که غریبه است ولی
درد آشناست.
ستاره ای که شاید خیلی تو اسمون بیاد
هر شب چشمک بزنه.
شایدم هر چند وقت یه بار بیاد
شاید هم مدتی نیاد.
ستاره ای که خیلی کوچولو خیلی.
فقط به اندازه یه شهریار کوچولو
که میخواد روزی عاشق بشه.
دوستی به من گفت :
تو گیگورایی . گیگورای من
تیم موردعلاقه ام باخت.
ناراحت شدم، خیلی ناراحت شدم.
تو کوچه نشسته بودم،
یه عزیزی اومد جلو گفت چی شده؟
براش گفتم چی شده.
گفت من باید ناراحت باشم که زندگیم و باختم.
من حواسم نبود چی میگه تو فکر مسابقه بودم.
ولی چند روز بعد ،تو کوچه واستاده بودم دیدیم
همون عزیز همراه بچه هاش دارن سوار ماشینی
میشن.
مادرم با چندتا نون و یه کاسه ماست اومد تو کوچه .
نزدیک خونه رسید گفت،
دیدم ناراحته،گفتم چی شده؟؟؟؟؟،..........................
....................
............
خلاصه فهمیدم که اون روز اون عزیز داشت میرفت
خونه سالمندان.
این عیب برای دنیا بس که وفا ندارد.
امیرالمومنین علی (ع)
خدا نکنه یکی بفهمه تو اون و دوسش داری.
آقا دیگه همچین خودش و میگیره که بیا و ببین.
من که از اولش گفتم ،الانم میگم:
دنیا برام ذره ای ارش نداره.
آره قانون دنیا اینه، دیگه خودتون میدونین چی میگم
قانون الکی و کشککی دنیا،
تا موقعی که با کسی راحتی ، دوسش داری،ازادی
بهش میدی ، براش ارزش قائلی ،
اصلا تحویلت نمیگیره
اصلا آدم حسابت نمیکنه.
اما
وقتی دروغ بهش بگی، اگر بهش خیانت کنی،
اگه سرش دوتا داد بکشی،
اون موقع است که عاشقت میشه.
اون موقع است که دنبالت میدوه.
پس حق دارم بگم لعنت به این دنیا،
حق دارم بگم تف به این دنیا،
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه زیبا گفت مولایمان علی (ع) که دنیا در مثل،
چون سایه توست.
اگر در جای خود بایستی با تو باشد،و اگر در پی اش
افتی دور گردد.
ولی اگر بازم توی همین دنیا داریم نفس میکشیم،
شایدم از روی مجبوری
دلمون به گفته خواجه عبدالله که دنیا نه جای ؟اسایش است
بلکه جای آزمایش است
نمیدونم چرا هر موقع کسی اسم مرگ رو میشنوه یه طوری میشه،
میگن بالاترین نعمتی که خداوند به ماها داده زندگیه،
اما یه نعمت دیگه ای هم داده که بالاتر از زندگیه،
آره مرگ.
خدایا اگر مرگ نبود ما باید چه میکردیم، اصلا حوصله مون سر میرفت،
از اون جایی که هیچ آفریده خداوند بی حکمت نیست
مرگ هم همینطوره
چه لحظه ای بالاتر اینکه آدم میخواد لباس تن رو در بیاره
آخه بابا تن ما سنگینه نمیتونه بره بالا پیش خدا
وای خدای من
من میدونم که باز توی اون دنیا هم من و فراموش نمیکنی
این جمله هایی بود که یه جوون عاشق با گریه میگفت.
جریان این بوده که پسر مادر مرده از روی بی پولی رفته بود برای معشوقش
از توی پارک چندتا دونه گل بکنه که یه هو نگهبان سر رسیده و ..............
این بدبختم اصلا بی خیال عشقش شده بود
-----------------------------------------------------------------------
(بابا چه خبره ، آخه یه شاخه گل هم فلان تومن ، بعد میگن جوونا چرا عاشق
نمیشن ، آخه با این گرونی گل کی میتونه عاشق بشه، اگه آدم گل نداشته باشه
برای اولین برخورد چی به یارو بده؟)
این جمله ای بود که جوون دیگه میگفت ، بیچاره دلیل عاشق نشدنش رو
گرونی گل میدونه.
--------------------------------------------------------------------
(اه ، با این گل خریدنت ، با این هدیه دادنت، با این کارای مسخره ات.
آخه این دیگه چه مسخره بازیه؟ دستم داره خون میاد .
همه به نامزدشون طلا و جواهر میدن
تو ورداشتی چندتا دونه شاخه از درخت کندی اوردی؟)
این جمله ای بود که یه دختر خانوم به عاشقش گفت.
عاشق بیچاره اش با این گرونی رفته چندتا شاخه گل گرون قیمت خریده
آورده داده به خانوم ، ولی خوب هر گلی یه خاری هم داره ،یه دونه از اون
خارهای کوچولو رفته بود تو دست خانوم که.......................
------------------------------------------------------------------
شما بگین مشکل گل یا خار گل؟
به خاطر چیزهایی که به من ندادی
مرداب و میگم ؟
برای اونایی میگم که مرداب رفتن و انگار نرفتن.
مرداب جایی که هروقت روز بری ،مخصوصا غروب یه حال و هوایی خاصی داره.
فکر میکنی ته دنیاست. زیبایی رو میتونی لمس کنی.
آخه ماها در طول روز خیلی چیزا رو زیبا عنوان میکنیم،
اما خودمونیم خیلی جاها اگه چیزی به دلمون نچسبه باز هم میگیم عجب
زیباست، برای چی نمیدونم.
خلاصه ،مرداب جایی که آدم غیر از خودش به چیز دیگه ای توجه میکنه.
البته یه کم هم احساس غریبی داره،احساس غربت
میدونی پیش حیوونای دیگه که اونجا زندگی میکنن ادم احساس غریبی میکنه
آدم اونجاست که حسودی هم میکنه
حسودی به اینکه اونجا با اینکه ساعت دیجیتالی وجود نداره که زنگش صبح آدم و
تو خواب زا به راه کنه ، اما با سرک کشیدن آفتاب خانوم همشون بیدار میشن
بدون اینکه کسی اونا رو به زور بیدار کنه، بدون اینکه دقدقه این و داشته باشن
که صبح زود باید برم روزنومه همشهری بخرم تا از توی آگهی هاش ببینم
میتونم کاری رو پیدا کنم به دردم بخوره.
من حسودیم میشه ، به اون پرنده ها
به اون مرغابیا
به همشون.........................
اونا صبح که بیدار میشن کار دارن ، قانع هستن ، نمیگن خب امروز بیشتر غذا
جمع کنیم تا بزاریم تو فریزر ، غذا مون فیریز بشه برای روز مبادا .
نمیگن : ما که بیمه نداریم اومدیم و فردا یه سفیر سربی (منظورم تیر شکارچی)
مرگ رو بهمون هدیه داد، زن و بچه هامون چی کار کنن؟
چی بخورن؟ پس من برم امروز برای چند روزی غذا جمع کنم تا شاید یه روزی...
نه، دوستان
اونا اینارو نمیگن، اونها هر روز فقط به اندازه نیازشون غذا جمع میکنن.
پس من اگر حسودیم میشه بهشون حق دارم ، اخه ثروتمندن
آخه قانع هستن.
من حسودیم میشه بهشون برای ایمان قوی اونها.
آخه اونا ایمانشون میگه ، خدایا برای امروزت شکر ،
پس از من با ایمان تر هستن
اونا به خدا ایمان دارن پس خیالشون جمع که فردا هم خدا هست.
من حسودیم میشه به اونها ، آرامششون ، عشق بازی هاشون
خوابیدنشون، اونا از لحظه تولد تا مرگشون میدونن باید چی کار
کنن. مثل من نیستن که ندونن باید چی کار کنن.
خدایا تو را شکر ،
این جمله ای که همه اونا صبح ها میخونن، البته جمله که چه
عرض کنم، اعتقادشونه
خدایا کاش پرنده ای بودم در مرداب
خدایا کاش ماهی ای بودم در مرداب
خدایا شعورم را زیاد کن تا بفهمم فرق بین ماهی و پرنده وخودم را
که مبادا در پیشگاهت شرمنده باشم
فقط یه سوال. به من بگو عشق یعنی چی؟
تو رو به مقدساتت قسم میدم، تو خودت همیشه قسم خوردی به شب به روز به آسمون
به ماه ویا به قلم.
تو رو به همه اینا که خودت هم قسم خوردی قسم میدم.
برام بگو عشق چیه؟ آخه بابا تو خدای منی ، من اگر هستم از تو
راستشو بخوای خیلی از آدم ها عشق رو تعریف کردن.
اما رو راست بگم به دلم ننشسته، احساس میکنم با واقعیت
زمین تا آسمون فرقشه.
مثلا میگن : عشق یعنی سوختن
عشق یعنی حسرت کشیدن
عشق یعنی ساختن
عشق یعنی خودتو فراموش کنی
عشق یعنی..........................
ولی به خودت قسم ، اینا همش بیراهه رفتنه
به بزرگیت قسم اینا حرفه
خدا، من عاشقی رو دیدم که کارگری میکرد ، شبا نمیخوابید
میرفت آژانس تا صبح کار میکرد.
خدا ناهار نمیخورد که پول پس انداز کنه وقتی با معشوقش میره بیرون
شرمندش نشه، خدا میشنوی
خدا چشمش فقط معشوقشو میدید ، پول زیادی نداشت ولی شرف داشت
با بازوش نون در می آورد ، خدا صداقت مایه زندگیش بود فقط
خدا همون معشوق تنهاش گذاشت ، میدونی چرا ؟
ترسید گشنه بمونه ، ترسید که عاشقش نتونه خوب سیرش کنه، رفت با
یه سرمایه دار عشق و معنی کرد.
ولی انقدر معرفت نداشت که حرمت یه لغمه نون و نمک رو داشته باشه
از عاشقش خداحافظی کنه، بگه بابا ما به درد هم نمیخوریم
نه هیچی بهش نگفت . اره اینه عشق؟
خدا من عاشقی رو دیدم که تو سرمای زمستون بارونی شو درآورد
به تن معشوقش کرد ،خودش سرما خورده بود ،داشت از سرما میمرد
ولی به روی خودش نمی اورد. و همون معشوق.............
خدا میشنوی
خدا بازم بگم یا خودت میدونی
خدا من تنگ دلم یا جهان تنگ شده؟
خدا صدامو میشنوی