تبليغاتX
یادداشت های شبانه - عشق بالاترین نعمت است
با یه سلام دو نفری عاشق هم شده بودند .
دختره کور بود.
از دنیا و آدماش بدش میومد.
فقط تو دنیا نامزدش و دوست داشت.
دیوونه وار
یه روز نامزدش بهش گفت آرزوت تو دنیا چیه؟
گفت فقط بتونم تو روز عروسیم صورت قشنگ تو رو ببینم.
.............................
.......................
..................
مدتها گذشت

دری به تخته ای خورد و یکی پیدا شد و به دختره چشم اهدا کرد.
دختره آرزوش بر آورده شده بود.
بینایی دختره همزمان بود با شب عروسیش.
وقتی چشمش به محبوبش (نامزدش )افتاد
تعجب کرد ، دید ای دل غافل نامزدش کور.
گفت من حالا که چشمام میبینه نمیتونم با تو که نابینا هستی زندگی
کنم.
پسره گفت باشه .
پسره دمش و گذاشت رو کولش و راه خودش و گرفت که بره
چند قدمی که رفت برگشت و به دختره گفت:
فقط مواظب دو تا چشمی که بهت دادم باش ......
+ نگاشته شده در  ساعت   نوشته یه بنده خدا  |